عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
108
كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )
پيامبر ( ص ) در هر منزلى كه فرود مىآمد من بر در خانهاش - خيمهاش - مىنشستم و پسرم جعفر هم ايستاده همراه من بود ، و هرگاه پيامبر مرا مىديد روى از من برمىگرداند . من همچنان بر اين حال بودم و در زمره سوارانى كه همراه او بودند حركت مىكردم تا آنكه در فتح مكه شاهد بودم و همين كه رسول خدا در ابطح فرود آمد من به در خيمه آن حضرت نزديك شدم ، نگاهى به من فرمود كه نرمتر از نگاه نخستين او بود و اميد بستم كه لبخندى بزند . زنان خاندان عبد المطلب هم به حضور پيامبر رفتند و همسر من هم همراه آنان رفته بود و پيامبر را نسبت به من بر سر مهر آورده بودند ، در اين هنگام پيامبر ( ص ) به سوى مسجد الحرام حركت فرمود من هم همراهش بودم و همچنان از او جدا نمىشدم . حال بر همين منوال بود تا آنكه پيامبر براى جنگ با قبيله هوازن بيرون رفت و من هم همراه بودم . در آن جنگ اعراب آنقدر سپاه جمع كرده بودند كه هرگز چنان سپاهى فراهم نشده بود ، زنان و فرزندان خود و همهء دامها را نيز همراه آورده بودند . من همين كه آنان را ديدم گفتم : به خواست خداوند امروز ارزش من روشن خواهد شد . و چون روياروى شديم و آنان حملهاى كردند كه خداوند از آن ياد فرموده و گفته است : « ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ » « 32 » ، « سپس همگى به هزيمت برگشتيد » . پيامبر ( ص ) بر استر سياه و سپيد خود با شمشير از نيام بيرون كشيده پايدارى فرمود ، در اين هنگام من از اسب خود با شمشير كشيده پياده شدم و نيام شمشيرم را شكستم ، و خدا مىداند كه آرزو داشتم در دفاع از او كشته شوم ، و پيامبر ( ص ) به من مىنگريست عباس هم لگام استر پيامبر را در دست گرفته بود ، من هم طرف ديگر را داشتم ، پيامبر ( ص ) فرمود اين كيست ؟ عباس گفت : برادر و پسرعمويت ابو سفيان بن حارث است . اى رسول خدا از او خشنود شو ، فرمود : چنين كردم و خداوند همه دشمنى و ستيزى را كه نسبت به من انجام داده است بخشيد . من پاى آن حضرت را كه در ركاب بود بوسيدم ، رسول خدا ( ص ) به سوى من برگشت و فرمود : برادر ترا به جان من ، چنين مكن . آنگاه به عباس فرمان داد اصحاب را ندا دهد و بگويد : اى كسانى كه سوره بقره براى شما نازل شده است ! اى اصحاب بيعت رضوان ! اى مهاجران ! اى انصار ! اى خزرجيان ! و همگى پاسخ دادند : اى فراخواننده به سوى خدا گوش به فرمانيم ، و همگى در حالى كه نيامهاى شمشيرها را شكسته و نيزهها را به دست گرفته بودند و سرنيزهها را افقى گرفته بودند همچون دليران به حضور پيامبر مىدويدند آنچنانكه مىترسيدم مبادا سرنيزههاى آنان به پيامبر برخورد
--> ( 32 ) . بخشى از آيه 25 سوره توبه كه درباره جنگ حنين نازل شده است .